لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 21
هیپوتیروئیدیسم مادرزادی :
دکتر منصور شیخ الاسلام
متخصص کودکان
وقتی تولید هورمون تیروئید توسط غده تیروئید کاهش یابد یا اختلالی در گیرنده های این هورمون پیش بیاید هیپوتیروئیدیسم ایجاد می شود که ممکن است مادرزادی یا اکتسابی باشد . هیپوتیروئیدی مادرزادی بصورت اسپورادیک یا فامیلیال بوده و ممکن است همراه با گواتر یا بدون گواتر باشد .
عمل اصلی غده تیروئید سنتزتیروکسین ( T4 ) و تری یدوتیرونین ( T3 ) است . تیروتروپین ( TSH ) غده هیپوفیز تولید هورمون تیروئید را تنظیم می کند . سنتز و ترشح TSH توسط TRH ( thyrotropin – releasing hormone ) تحریک می شود .
TRH توسط هیپوتالاموس ساخته می شود . غلظت T4 سرم ، ترشح TRH و TSH را توسط فیدبک منفی تنظیم می کند .
T4 موجود در جریان خون بصورت اصلی به TBG ( thyroxine-binding globulin ) متصل است . T4 در نسوج محیطی توسط آنزیم تیروکسین- 5 - دیود یناز دیودینه و به T3 تبدیل می شود که 3-4 برابر قدرت آن از T4 بیشتر است و به راحتی وارد سلول ها شده و به گیرنده های هورمون در هسته سلول متصل می شود . کنترل رشد اسکلتی و مداخله در متابولیسم کربوهیدرات ، لیپیدها و ویتامین ها از اعمال هورمون تیروئید است .
سنتز هورمون های تیروئید نیاز به ید دارد ، کمبود ید در رژیم غذائی در نقاط زیادی از جهان بصورت آندمیک وجود دارد . مقدار روزانه توصیه شده ید برای شیر خواران 40-50 میکروگرم ، کودکان 70-120 میکروگرم و بالغین 150 میکروگرم می باشد . ید توسط غده تیروئید بدام افتاده و در محفظه فولیکولی غلیظ شده و برای سنتز هورمون تیروئید بکار گرفته می شود .
TSH برداشت و ارگانیفیکاسیون یدور و همچنین آزاد سازی T4 و T3 از تیروگلوبولین را تحریک می کند .
غده تیروئید از حفره دهانی حلقی بین هفته های چهارم و دهم حاملگی سرچشمه می گیرد . اشکالاتی که در شکل گیری و مهاجرت نسج تیروئید بوجود می آید باعث آپلازی ، هیپوپلازی و اکتوپی غده تیروئید می شود . می شود . در هفته 10-12 حاملگی تیروئید جنین قادر به تولید هورمون تیروئید است که به تدریج تا موقع ترم افزایش می یابد . مقدار T4 نوزاد ترم حدود 5/11 میکرو گرم درصد می باشد .
غده تیروئید از تیروزین و ید برای ساخت T4 و T3 استفاده می کند .
یدور بصورت سیستم انتقال فعال به داخل سلولهای فولیکولی غده تیروئید برده می شود ( جذب ید توسط TSH تشدید و بوسیله تیوسیانات ، پرکلرات و نیترات این عمل متوقف می شود ) .
یدور سپس توسط آنزیم تیروئید پراکسیداز اکسیده شده و ید حاصله در مرحله ارگانیفیکاسیون به ملکولهای تیروزین متصل شده و منویدوتیروزین MIT و دی یدوتیروزین DIT بوجود می آید که خاصیت هورمونی ندارند . واکنش فوق که اتصال ید به مواد آلی می باشد توسط TSH کنترل و تشدید می شود . ( داروهای ضد تیروئیدی مانند متی مازول و بیشتر مواد غذائی و داروئی که موجب بروز گواتر می شوند این واکنش را متوقف می کنند ) .
جفت شدن یک ملکول MIT با یک ملکول DIT ایجاد T3 و جفت شدن دوملکول DIT ایجاد T4 می نماید . این عمل توسط TSH تشدید می گردد .
تیروگلوبولین ملکول بزرگ گلیکوپروتئینی است که توسط سلولهای تیروئید ساخته شده و وزن ملکولی 660000 دارد و به مقدار ناچیزی در خون یافت می شود .
MIT و DIT و T4 و T3 که در ملکول تیروگلوبولین قرار دارند بدرون ماده کولوئیدی فولیکول ترشح و در آن ذخیره می شوند . موقع نیاز به هورمون های تیروئیدی ، ترشح TSH باعث انتقال تیروگلوبولین از داخل فولیکول به درون سلول شده و توسط آنزیمهای پروتئولیتیک هورمونهای تیروئید آزاد می گردند ( این عمل توسط ید و لیتیوم متوقف می شود ) .
خطاهای متابولیک داخل غده تیروئید می تواند در کودکانی که از نظر آناتومیکی غده تیروئید سالمی دارند باعث هیپوتیروئیدی مادرزادی شود .
کمبود ید در زمان رشد جنین و شیرخواری و اوایل کودکی باعث گواتر و هیپوتیروئیدیسم می شود .
هورمون اصلی که توسط تیروئید ساخته و آزاد می شود T4 است . فقط 10-40 درصد T3 موجود در جریان خون توسط غده تیروئید ساخته می شود و بقیه آن از طریق دیودیناسیون T4 در نسوج محیطی تولید می شود . پروتئین اصلی حامل هورمون های تیروئید TBG است . حدود 70% T4 به TBG و 20% آن به thyroxine-binding prealbumin که امروزه به آن transthyretin ( TTR ) می گویند و 10% آن نیز به آلبومین متصل می شود . T4 آزاد فقط حدود 03/0 درصد T4 موجود در جریان خون را تشکیل می دهد و قسمتی است که از نظر متابولیکی فعال است .
50% T3 سرم نیز به TBG و 50% آن به آلبومین متصل می شود . 3/0 درصد T3 بصورت آزاد است . حدود یک سوم T4 مادر از طریق جفت به جنین می رسد . قبل از شروع سنتز هورمونهای تیروئید توسط جنین ، T4 مادر در تکامل جنین بخصوص مغز او نقش دارد . اگر مادری دچار هیپوتیروئیدیسم باشد جنین او در معرض آسیب نورولوژیک قرار دارد . T4 مادر ممکن است بتواند بطور نسبی باعث محافظت از جنین هیپوتیروئید تا موقع تولد بشود . مقادیر کمی T4 مادر از جفت رد می شود ولی به آن اندازه نیست که مزاحمتی در تشخیص آزمایشگاهی هیپوتیروئیدی نوزاد ایجاد کند .
بیماری تیروئید مادر تأثیر قابل ملاحظه ای روی عمل تیروئید جنین و نوزاد دارد.
اتوآنتی بادیهای از نوع IgG مانند آنچه در تیروئیدیت اتوایمیون دیده می شود می تواند از جفت رد شده و باعث ممانعت از عمل تیروئید جنین شود .
تیوآمیدها که در درمان هیپرتیروئیدیسم مادر بکار می روند نیز می توانند سنتز هورمون تیروئید جنین را بلوکه کنند . تجویز ید رادیواکتیو به مادران حامله می تواند موجب از کار افتادن دائمی عمل تیروئید جنین شود .
هورمن تیروئید برای رشد طبیعی مغز و میلیناسیون و ارتباطات نورونی لازم است . حساس ترین دوره برای تکامل مغز ماههای اول و بخصوص چند هفته اول زندگی است .
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 21
هپاتیت B
علایم و تشخیص بیماری هپاتیت B
با توجه به این که در اغلب موارد این بیماری از مادران آلوده به نوزادان منتقل میشود، تا سالها علامتی بروز نمیکند. در برخی موارد به دنبال هپاتیت حاد ویروسی، فرد به صورت یک فرد ناقل در میآید. در این افراد به دنبال علایم هپاتیت از جمله بیاشتهایی، ضعف، بیحالی، پررنگی ادرار و زردی؛ سیستم ایمنی بدن نمیتواند آنتی ژن هپاتیت B را از بین ببرد و بعد از 6 ماه، با وجود بهبودی ظاهری فرد آلوده باقی میماند. خوشبختانه تنها 10 درصد افراد مبتلا به هپاتیت حاد ویروسی دچار هپاتیت مزمن میشوند و ناقل هپاتیت باقی میمانند. ولی متأسفانه در صورت انتقال عفونت از مادر به نوزاد، در اغلب موارد حالت ناقل پابرجا خواهد ماند و نوزادان آلوده امروزه، خود آلوده کننده جامعه خواهند بود.
تشخیص بیماری هپاتیت B
براساس اکثر گزارشهای علمی، بسیاری از کسانی که به ویروس هپاتیت B آلوده میشوند، از بیماری خود آگاهی ندارند و سالها پس از ابتلا، از وجود این بیماری مطلع میشوند. راه تشخیص این بیماری اندازهگیری آنتی ژن سطحی این ویروس یعنی HBS AG است. اگر در فردی آزمایش HBS AG مثبت شود، نشان می دهد که آلوده به ویروس هپاتیت B است یعنی در بدن وی ویروس هپاتیت B وجود دارد. آنچه این آزمایش را معنیدار میکند، حال عمومی بیمار، وضعیت کبد (اندازه آن و نتایج آزمایشهای مخصوص کبد) و چند آزمایش دیگر در مورد فعالیت ویروس در بدن است. در بسیاری از موارد به دنبال کشف یک مورد HBS AG مثبت، سایر افراد خانواده آزمایش شده و موارد مثبت بدون علامت شناسایی میشوند.
بهتر است ناقلین هپاتیت به صورت دورهای (3 تا 6 ماه) از نظر عملکرد کبد بررسی شوند تا در صورت تبدیل شدن به هپاتیت مزمن، تشخیص و درمان سریعتر صورت گیرد و از تخریب بیشتر کبد جلوگیری شود.
مهمترین مسئله در ارتباط با ناقلین هپاتیت B
این بیماران هیچ گونه علامت، نشانه و ناراحتی ندارند، ولی در خونشان ویروس وجود دارد. مهمترین مسئله در مورد این گروه از افراد، مراجعه به پزشک هر 6 ماه یک بار و بررسی آزمایشگاهی جهت تعیین وضعیت کبدی است. این امر جنبه حیاتی دارد و با انجام آن میتوان به فعال شدن بیماری در مراحل اولیه پی برد.
عاقبت ناقلین هپاتیت B
در اکثر موارد، شواهدی دال بر تخریب و التهاب سلولهای کبدی دیده نمیشود. در واقع یک سازش و همزیستی بین ویروسها و سیستم دفاعی بدن به وجود می آید. این سازگاری ممکن است تا سالیان سال باقی بماند و بیمار مشکل کبدی پیدا نکند و ویروس همچنان در حالت نهفته تا آخر عمر باقی بماند. از هر 100 نفری که به این حالت مبتلا هستند، سالیانه 1 تا 2نفر ویروس را از بدن خود پاک کرده و آزمایش HB S AG آنها منفی میشود. تعداد بسیار کمی از این افراد در عرض چند سال، دچار عود بیماری شده و به اصطلاح فعالیت ویروس در بدن آنها مجدداً از سر گرفته میشود. به همین دلیل است که به حاملین هپاتیت B توصیه میشود تا برای معاینه و انجام آزمایشهای کبدی و بررسی وضعیتشان هر 6 ماه یک بار به پزشک معالج خود مراجعه کنند.
بهتر است ناقلین هپاتیت به صورت دورهای (3 تا 6 ماه) از نظر عملکرد کبد بررسی شوند تا در صورت تبدیل شدن به هپاتیت مزمن، تشخیص و درمان سریعتر صورت گیرد و از تخریب بیشتر کبد جلوگیری شود.
آیا امکان ابتلای ناقلین هپاتیت B به سیروز وجود دارد؟
در تعداد کمی از این بیماران که اختلال در کار کبد به صورت پیشرونده است، این احتمال وجود دارد. خوشبختانه امروزه با عرضه داروهای جدید امکان جلوگیری و یا به تأخیر انداختن این روند وجود دارد.
تزریق واکسن ضد ویروس هپایتت B به صورت سه دوز با فواصل صفر، یکماه و 6 ماه میتواند بیش از 95 درصد، مانع از ابتلا به این بیماری شود.
هپاتیت مزمن B
در تعدادی از افراد مبتلا به هپاتیت B ،ویروس به صورت فعال سبب التهاب کبد میشود. آنزیمهای کبدی (ALT, AST) در خون این افراد افزایش مییابد. این افراد نیاز به تشخیص شدت التهاب در کبد و فعالیت ویروس در خون و احیاناً درمان دارند. برای تشخیص فعال بودن بیماری و پیگیری بیماران بعد از شروع درمان لازم است آزمایشات اندازهگیری سطح میزان ویروس در خون (اصطلاحا PCR شمارشی) انجام شود. انجام PCR معمولی و غیر شمارشی فایدهای ندارد.
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 21
ناخن جویدن کودکان
مقدمه
از بیشترین واکنش های عصبی که در عین حال اختلالی در رفتار نیز به حساب می آید واکنش ناخن جویدن یا اونیکوپاژی است. این امر که در بین همه تیپ از افراد تقریبا" در همه مراحل عمر و زندگی به چشم می خورد، در نزد کودکان به ویژه آنها که در سنین نوجوانی و بلوغ هستند بیشتر دیده می شود. این امر که در افراد نشانه ای از اضطراب و گاهی عادت است مخصوصا" به هنگامی پدید می آید که برای فرد مشکلی پدید آید و کار بر او سخت شود و یا به نیازهای مهم او رسیدگی نشده و آدمی را در شرایطی قرار دهد که به اندیشه برای حل و رفع مسائل فرو رود.
ناخن جویدن عادتی است که به نظر عده ای ناپسند می آید و هم از این بابت نگران کننده است که برخی تصور دارند این امر سبب ورود میکرب به دهان و بدن شده و امکان دارد گاهی تغییراتی برای زیبائی دندان پدید آورد. یا جویدن و کندن ناخن باعث زخمی شدن انگشت گردد و زمینه را برای دشواری ها بیشتر فراهم آورد.
کیفیت عملی
فرم ساده این عمل که کودک دائما" و به ویژه به هنگام سختی زندگی انگشت به دهان برده و شروع به جویدن ناخن می کند. این امر را ادامه می دهد تا به جائی که انگشت خود را زخمین می کند و زخم های کوچک و بزرگ پوستی در انگشتان او پدید می آید. ممکن است او یک ناخن را بجود و زخمین کند و شروع به ناخن بعدی کند. زمانی هم او به این امر پرداخته و آنگاه به زگیل پوستی انتهای انگشتان می پردازد و این امر همچنان ادامه می یابد تا جائیکه انگشت یا انگشتان او همه گاه مجروح است.
در حالات سخت و شدید آن دیده می شود که این امر به صورت ناخن کندن در می آید و صدمه های سخت و دردهای شدید و گاهی ابتلاآتی ایجاد می کند. بر اساس یک تحقیق از یکصد کودک مورد آزمایش که در سنین 16 ــ 11 بوده اند حدود 34 نفرشان ناخن را به حدی می جویدند که به گوشت می رسید و در تحقیق دیگری رقم این عده به 50% می رسید. کلا" کسانی که در این راه شیوه متعادلانه دارند حدود ربع عده است.
نشانه چیست
ناخن جویدن در کودک از چه امری حکایت می کند؟ پاسخ این است که آن نشانه ای از اضطراب است و از بیماری خاص نمی توان حرف زد. می توان با دیدی وسیعتر به مسئله مزبور نگریست و متذکر شد که ناخن جویدن:
ــ در مرحله اول نشانه نوعی عدم تعادل احساسات در کودک است.
ــ در مراحل شدیدتر حاکی از وجود نوعی تضاد درونی و یا فشارهای سخت و عصبی.
ــ حکایت از احساس تنهائی درباره خود و رنج خود دارد و آن را برای خویش ناخوشایند می شناسد.
ــ نشانه ای برای ابراز احساس رنج درباره مسئله ای خاص.
ــ نشانه ای از هیجان عصبی بسیار شدید است.
ــ گاهی ممکن است نشانه ای باشد از وجود ترسی مزمن که منشأ آن مهم یا جرئی است.
ــ نشانه وجود چیزی در ذهن است که برای کودک قابل حل و رفع به نظر نمی رسد.
ــ در مواردی این حالت حاکی از کمروئی است که طفل در حین برخورد با یک بیگانه، یا در حین پرسش معلم از او، از خود بروز می دهد.
ــ در کل اگر ناخن جویدن به علت یادگیری و عادت نباشد حاکی از نوعی نگرانی و ناراحتی است. او وضعی را احساس می کند که برای غلبه بر آن چاره ای نمی بیند جزء اینکه به خود بپیچد، با لباس خود بازی کند، انگشت به دهان فرو برد، مویش را بکند، اشیاء دور و بر را به دهانش برد و بمکد و ناخن بجود و ...
ماهیت آن
ماهیت آن را نوعی ناراحتی عصبی می دانند که در کودکان مضطرب و خجالتی بسیار است اگر چه در کودکان سالم و طبیعی نیز بیش یا کم وجود دارد و به صورت یادگیری در بین آنان شایع است.
برخی ناخن جویدن را معادل عملی پرخاشگرانه می دانند که در آن پرخاش و مبارزه علیه خود است و ناشی از اضطرابی غیر قابل تحمل می دانند که در آن به خود صدمه ای وارد می آورد. بعضی دیگر ماهیت آن را مکانیسمی برای کاهش فشار حاصل از نابسامانی و نیازمندی های شدید می دانند.
مضیقه های محیط آدمی را به تلاش و فعالیت و مبارزه برای حذف و رفع آن وامیدارد و در آنگاه که احساس کند عرضه و توان این کار را ندارد علیه خود می ایستد و ضد خود تلاش و کوشش می کند. او خود را تحت فشار و مخمصه قرار می دهد تا راهی باشد برای تسکین و آرامش خود.
در کل ناخن جویدن نوعی واکنش است، مستقیم و طبیعی، آمیخته با هیجان، ترس و فشار، نشانه ای از نیاز به انگشت مکیدن، به خود پیچیدن، شب ادراری، کندن مو و نشانه ای است از تحمل فشارهای روحی و مضیقه های محیطی و احساس صدمه بر شخصیت خود.
بهره کودک از آن
اما اینکه کودک از آن چه بهره ای می برد باید گفت که آن وسیله ای است برای پائین آوردن فشار درونی و از این بابت وسیله ای است برای کودک خوب و راحت کننده. کودک به هنگام احساس ناراحتی تنشی را در خود احساس می کند که پس از جویدن و گاهی کندن ناخن احساس آرامش می کند. جویدن ناخن به کودک مضطرب آسودگی خاطر و راحتی می دهد، با سرگرمی خاصی که برای او پدید می آورد لحظاتی از غم و درد راحت می کند و کودکان برای تخلیه فشار روانی و به صورتی ناخودآگاه از آن استفاده می کنند. البته این احساس آرامش چندان طولانی نیست او ناگزیر پس از ساعاتی به حالت اول خود بر می گردد.
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 21
منوچهر آتشی، در سال ١٣١٠ در دشتستان استان بوشهر، به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدایی
و دورهی اول متوسطه را در بوشهر و حومه گذراند و سپس برای گذراندن دورهی
دانشسرای مقدماتی به شیراز رفت. در سال ١٣٣٣ شمسی آموزگار شد و بعد از مهاجرت
به تهران در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی به تحصیل پرداخت.
آتشی با سرودهی «خنجرها، بوسهها، پیمانها» از کتاب «آهنگ دیگر» در سال ١٣٣٩ به
شهرت رسید. او با زبانی حماسی و پرخاشجو ظهور کرد که با غرابت دشتستانیاش
چشمانداز نوینی در شعر نو «نیمایی» گشود:
اسب سفید وحشیبر آخور ایستاده گرانسراندیشناک سینهی مفلوک دشتهاستاندوهناک قلعهی خورشید سوخته استبا سر غرورش اما دل، با دریغ ریشعطر قصیل تازه نمیگیردش به خویش ...
دربارهی آثار او دو کتاب نوشته شده است؛ اولی با عنوان «منوچهر آتشی» به قلم محمد
مختاری و دیگری «پلنگ درهی دیزاشکن» از فرخ تمیمی. منوچهر آتشی دو سال پیش
برگزیدهی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و امسال نیز برگزیدهی همایش چهرههای
ماندگار بود. او روز یکشنبه ٢٩ آبان ١٣٨٤ بر اثر ایست قلبی در سن ٧٤ سالگی جان سپرد.
روحش شاد و یادش جاودان باد!
سبک شعری:
وی که همواره در دهههای چهل و پنجاه و شصت به سبک نیمایی شعر میسروده در دو دهه
اخیر با گرایش به شعر سپید به طرح دیدگاههای جدیدی در شعر پرداختهاست.
فعالیتها:
وی همچنین از نادر شاعرانی است که پیوستگی را با نسلهای جدیدتر همواره و به طور موکد
حفظ کردهاست و در به اختیار گذاشتن بار دانستههای خود به دانشجویان و شاعران حتی
بسیار نوپا در سرایش شعر اغماض نکردهاست. تالیفات متعدد آتشی به دلیل تجدید چاپ در
زمینه تحلیل و نقد و تفسیر و مجموعههای شعر همواره در دسترس افراد علاقمند است.
منوچهر آتشی از آخرین شاگردان مستقیم نیما یوشیج بود. وی که همواره در دهه های چهل و پنجاه و شصت به سبک نیمایی شعر میسروده در دو دهه اخیر با گرایش به شعر سپید به طرح دیدگاههای جدیدی در شعر پرداخته است. وی همچنین از نادر شاعرانی است که پیوستگی را با نسلهای جدیدتر همواره و به طور موکد حفظ کرده است و در به اختیار گذاشتن بار دانسته های خود به دانشجویان و شاعران حتی بسیار نوپا در سرایش شعر اغماض نکرده است. تالیفات متعدد آتشی به دلیل تجدید چاپ در زمینه تحلیل و نقد و تفسیر و مجموعههای شعر همواره در دسترس افراد علاقمند است. این شاعر و مترجم دوم مهرماه سال ۱۳۱۰در بخش دهرود شهرستان دشتستان در استان بوشهر متولد شد.ودر 29 آبان 1384 درسن 74 سالگی در بیمارستانی درتهران درگذشتآتشی درسال ۱۳۳۹بهتهران آمد و در دانشسرای عالی، به تحصیل پرداخت، در مقطع کارشناسی رشتهزبان و ادبیاتانگلیسی فارغالتحصیل شد.مرحوم آتشی از آخرین شاگردان مستقیم "نیما یوشیج" بنیانگذار شعر نو پارسی بوده است.وی که همواره در دهههای ۵۰ ،۴۰و ۶۰به سبک نیمایی شعر میسرود در دو دهه اخیر با گرایش به شعر سپید به طرح دیدگاههای جدیدی در شعر پرداخت."آهنگ دیگر" سال " ،۱۳۳۹آواز خاک" سال " ،۱۳۴۷دیدار در فلق" سال ۱۳۴۸ ،"برانتهای آغاز" ،"گزینه اشعار" سال ۱۳۶۵و "وصف گل سوری" سال ۱۳۷۰ از جمله آثار این شاعر نامدار ایران است.منوچهر آتشی درگذشت این شاعر معاصر پس از جراحی کلیه در بیمارستان سینا بستری و بهخاطر ناراحتی قلبی به بخش ccu منتقل شده و تحت مراقبتهای پزشکی بود. حال وی از صبح رو به وخامت نهاده بود و طبق اعلام پزشک معالج ساعت 14درگذشت. منوچهر آتشی ـ شاعر و مترجم - دوم مهرماه سال 1310 در دهرود دشتستان متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بوشهر به پایان رسانید و به خدمت دولت درآمد. مدتی آموزگار فرهنگ بود و سپس در سال 1339 به تهران آمد و در دانشسرای عالی، به تحصیل پرداخت. او در مقطع کارشناسی رشته زبان وادبیات انگلیسی، فارغالتحصیل شد و در دبیرستانهای قزوین، به امر دبیری پرداخت. آتشی از سال 1333 انتشار شعرهایش را شروع کرد و در فاصله چند سال توانست در شمار شاعران مطرح معاصر درآید. نخستین مجموعه شعر او با عنوان “آهنگ دیگر” در سال 1339 در تهران چاپ شد و پس از این مجموعه، 2 مجموعه دیگر با نامهای “آواز خاک” (تهران، 1347) و ”دیدار در فلق” (تهران 1348) از او انتشار یافت. جز این مجموعههای شعر، داستان “فونتامارا” اثر ایگناتسیو سیلونه را هم به زبان فارسی ترجمه کرد که در سال 1348 بهوسیله سازمان کتابهای جیبی انتشار یافت. علاوه بر مجموعههای ”وصف گل سوری” (1367)، ”گندم و گیلاس” (1368)، ”زیباتر از شکل قدیم جهان” (1376)، ”چه تلخ است این سیب” (1378) و ”حادثه در بامداد” (1380)، ترجمه آثاری چون دلاله (تورنتون وایلدر) و لنین (مایاکوفسکی) نیز در کارنامه ادبی آتشی بهچشم میخورد. ضمن آنکه درباره آثار او 2 کتاب نوشته شده است؛ اولی با عنوان “منوچهر آتشی” به قلم محمد مختاری و دیگری “پلنگ دره دیزاشکن” از فرخ تمیمی. منوچهر آتشی 2 سال پیش برگزیده کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و امسال نیز برگزیده همایش چهرههای ماندگار بود. وی قرار بود تا چندی دیگر یک مجله ادبی منتشر کند.
نخستین مجموعهی شعر او با عنوان “آهنگ دیگر” در سال ١٣٣٩ در تهران چاپ شد
و پس از این مجموعه، دو مجموعه دیگر با نامهای “آواز خاک” (تهران، ١٣٤٧) و
”دیدار در فلق” (تهران ١٣٤٨) از او انتشار یافت. جز این مجموعههای شعر، داستان
“فونتامارا” اثر ایگناتسیو سیلونه را هم به زبان فارسی ترجمه کرد که در سال ١٣٤٨
بهوسیله سازمان کتابهای جیبی انتشار یافت.
علاوه بر مجموعههای ”وصف گل سوری” (١٣٦٧)، ”گندم و گیلاس” (١٣٦٨)،
”زیباتر از شکل قدیم جهان” (١٣٧٦)، ”چه تلخ است این سیب” (١٣٧٨) و ”حادثه در
بامداد” (١٣٨٠)، ترجمهی آثاری چون دلاله (تورنتون وایلدر) و لنین (مایاکوفسکی) نیز
در کارنامهی ادبی آتشی بهچشم میخورد.
ضمن آنکه دربارهی آثار او دو کتاب نوشته شده است؛ اولی با عنوان “منوچهر آتشی”
به قلم محمد مختاری و دیگری “پلنگ درهی دیزاشکن” از فرخ تمیمی.
منوچهر آتشی دو سال پیش برگزیدهی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و امسال نیز
برگزیدهی همایش چهرههای ماندگار بود.
وی قرار بود تا چندی دیگر یک مجلهی ادبی منتشر کند.کارنامهای پربار:
آتشی در گستره شعر معاصر ایران جز برترین ها و پیشکسوتان به شمار می آمد. او تا
سال های آخر عمر نیز چه در سرودن شعر و چه در نقد ادبی و نیز در ترجمه فعال و
کوشا باقی ماند. علاوه بر آثاری که در خبر ایسنا به آنها اشاره شده ، کار تحقیقی
دربارهی ناصرخسرو با عنوان احتمالی «ناصرخسرو در متن دوران خود» در حجمی
250 صفحهیی نیز جز آخرین کارهای آتشی است که به قرار است به زودی انتشار
یابد.
نشر آهنگ دیگر که این کتاب را منتشر می کند، اثر دیگری با ترجمه او را نیز در
نوبت کسب مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دارد.
”آفتاب، مهتاب“ ترجمه داستانی برای کودکان با تصویرگری اردشیر رستمی است که
آتشی در باره اش گفته بود اصل داستانهای پریان متعلق به کره است و او این کار را
از زبان انگلیسی ترجمه کرده است.
اخیرا نیز مجموعهای پنججلدی از آتشی در بررسی شعرهای نیما یوشیج، احمد شاملو،
مهدی اخوانثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری توسط نشر آمیتیس منتشر شد که
عنوانهای آنها عبارت است از: نیما را باز هم بخوانیم، شاملو در تحلیلی انتقادی،
اخوان؛ شاعری که شعرش بود، فروغ در میان اشباح، سهراب؛ شاعر نقشهابه ویژه کار آتشی در مورد شاملو که با اظهارنظرهایی صریح و منتقدانه در باره این
شاعر و مترجم نامدار بود بحث و جدل های بسیاری در محافل ادبی و رسانه ا ی کشور
برانگیخت .
دو سال پیش آتشی در مصاحبه ای گوشه هایی از درک و دریافتش در مورد شعر و جنبه
های مختلف آن را بازگفت که همان زمان در ایران امروز هم انتشار یافت .
منوچهر آتشی از مطرح ترین شاعران معاصر بود . او شاعری طبیعت گراست و در
اشعارش طبیعت زادگاهش بوشهر ( جنوب ) بازتابی آشکار دارد . او آگاه و چیره دست در
ترکیبات نوین و با وسعت کلامی در خور ستایش بود . در ابتدای کار تحت تاثیر شیوه توللی
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 21
تجدید حیات فکرى، فرهنگى معتزله در قرن چهارم هجرى
دکتر حسین مفتخرى(1)
على فتح قبادپور(2)
جریان فکرى معتزله به مدت سى سال (در عهد مأمون، معتصم و واثق) مورد توجّه خلفاى عباسى بود. در سال 232هجرى متوکّل به خلافت رسید و اهل حدیث بر امور مسلط شدند و به آزار و اذیت معتزله و مخالفان خود پرداختند. هر چند معتزله نفوذ خود را در دربار عباسى از دست دادند، ولى در قرن چهارم در دستگاه حکومتى آل بویه شخصیتهاى مهمى از معتزله ظهور کردند که هر کدام نقش مؤثرى در پیش برد این مکتب ایفا نمودند. این دوره از نظر تدوین آثار، مهمترین دوره فرهنگى معتزله به شمار مىرود. صاحب بن عباد طالقانى یکى از چهرههاى سیاسى آل بویه که معتزلى مسلک بود، نقش به سزایى در ترویج آراء و عقاید معتزله ایفا نمود. وى که وزیر دو تن از امراى بویهى (مؤیدالدوله و فخرالدوله) بود، قاضى عبدالجبار همدانى را به رى فرا خواند و وى را منصب قاضىالقضاتى داد که عامل مؤثرى در گسترش آراء و عقاید معتزله به شمار آمد.
در مقالهى حاضر ضمن معرفى تنى چند از مشاهیر معتزله در قرن چهارم هجرى نقش اساسى ایشان در تجدید حیات فکرى، فرهنگى معتزله را مورد بررسى قرار خواهیم داد.
واژههاى کلیدى: معتزله، ابوعلى جبّائى، ابوهاشم جبّائى، قاضى عبدالجبار همدانى، صاحب بن عباد طالقانى، رى، آل بویه.
مقدمه:
نباید چنین تصور کرد که با قدرت یافتن متوکّل، آفتاب دولت معتزله و روزگار شکوفایى این اندیشه غروب کرد و نباید گفت از این زمان به بعد معتزله در دستگاه حکومت و در نظر عامه، حامیان مهمى نداشتند. الغاى دستور محنت از سوى متوکّل در سال 234هجرى صرفا نشانهى پایان دورهاى است که طى آن مکتب معتزله حدود سى سال مورد توجّه خلفاى عباسى بود. با پایان یافتن این دورهى سى ساله، اهل حدیث در امور سیاسى خلافت عباسى دخالت کردند و معتزله را مورد آزار و اذیّت قرار دادند، اما این امر علىرغم تمام محدودیتها سبب از بین رفتن جریان فکرى معتزله نگردید. در این عصر، معتزله نه تنها در پایتخت، بلکه در نواحى بىشمارى از جهان اسلام مخصوصا ایران استقرار پیدا کرده بود که محدودیتهاى اعمال شده بر معتزله، توسط دستگاه خلافت و اهل حدیث در بغداد بر این نواحى تأثیرى نداشت. مقدّسى در این باره مىگوید: در این زمان در مناطقى چون شام، مصر، نیشابور، خوزستان و فارس گروه معتزلهى زیادى زندگى مىکردند.
علاوه بر این، هر چند معتزله از حمایت خلافت عباسى محروم شدند، اما آنها بعدا شاهزادگان یا اشخاص با نفوذ دیگرى را (به خصوص در دورهى حکومت آل بویه) یافتند که از آنها حمایت کنند. بسیارى از محققان و نویسندگان ملل و نحل بر این نکته تأکید داشتهاند که دورهى نخست معتزله با حمایت خاندان عباسى به ویژه در عصر مأمون، معتصم و واثق شکل گرفت و شخصیتهاى مشهورى چون نظام، جاحظ، احمد بن أبى دؤاد و... براى گسترش مکتب معتزله سعى زیادى نمودند که این دوره را دورهى قهرمانان یا سلف صالح نامیدهاند.
اگر نگاهى به مکتب معتزله تا قبل از به خلافت رسیدن متوکّل (دوره نخست) و دورهى بعد از به خلافت رسیدن وى (دوره بعد) بیندازیم به این نکته پى خواهیم برد که دورهى نخست در نظر ما مهمترین دوره نیست. زیرا در مرحلهى بعد بود که معتزله در اتقان و نظاممند کردن آموزهها بروز و ظهور یافتند؛ مرحلهاى که مىتوان آن را دورهى کلاسیک معتزله توصیف کرد که تقریبا از ربع آخر قرن سوم تا اواسط قرن پنجم ادامه یافت.
در این دوره، اشخاصى چون ابوعلى و ابوهاشم جبّائى، قاضى عبدالجبار همدانى، صاحب بن عباد و... ظهور کردند که هر کدام نقش مهمى در پیش برد این مکتب ایفا نمودند.
به لحاظ تدوین آثار، این دوره مهمترین دورهى معتزله است و فردى چون قاضى عبدالجبار در این عصر آثار فراوانى در تأیید مکتب معتزله از خود به جا گذاشت که هیچ کدام از مشاهیر معتزلى از نظر کثرت آثار به پاى وى نرسیدهاند. در مقاله حاضر حیات فکرى، فرهنگى مشاهیر فوق الذکر را مورد بررسى قرار خواهیم داد.
1. ابوعلى جبّائى
ابوعلى محمد بن عبدالوهاب بن سلام بن خالد بن حمران بن ابان، وابسته به عثمان بن عفان است.1 ایشان از علماى علم کلام معتزلى بود که آن را از استادش ابى یوسف یعقوب بن عبداللّه الشحّام، رئیس معتزلهى بصره در عصر خویش فرا گرفت.2 به اصحاب ابوعلى محمد بن عبدالوهاب جبّائى، جبّائیه گفته مىشود.3 «ابوعلى از علماى معتزله و رئیس آنها در زمان خود بود و جبّائیه به جُبَّا موسوم است و نسب وى به جُبَّا یکى از روستاهاى بصره است که ایشان در بصره مشهور و در جُبَّا مدفون گردید».4
مؤلف کتاب تاریخ اندیشههاى کلامى در اسلام، جُبَّا را از روستاهاى بصره نمىشمرد، بلکه معتقد است که آن نام آبادى یا ناحیهاى در استان خوزستان است. وى مىنویسد، برخى آبادان را جزء این ناحیه که از یک سو در کنار بصره و از سوى دیگر در کنار اهواز قرار گرفته، دانسته و حتّى برخى از کسانى که در این امر اطّلاعات و تجاربى ندارند، جُبَّا را از توابع بصره شمردهاند در حالى که واقع امر چنین نیست.5
ابوعلى جبّائى در سال 235هجرى، دیده به جهان گشود و در سال 303هجرى درگذشت.6 ایشان از کودکى به تیزهوشى و زیرکى شناخته شد و در بزرگى به قدرت اقناع و غلبه بر دشمن، شهرت یافت و در علم کلام، سرآمد گردید. ابن مرتضى، حکایتى از نبوغ سرشار و زودرس او و نیز قدرت وى در دوران خردسالى بر مجادله در مسائل علم کلام آورده است. وى مىنویسد: او با همهى خردسالى به داشتن قدرت در جدل معروف بود. قطان نیز نقل کرده است که وى به منظور مناظره با جماعتى نشست. آنان به انتظار مردى از همان جماعت نشستند و وى حضور نیافت. در زمانى که مردى از علماى جبریه به نام صقر در آنجا حضور داشت، یکى از حاضران جلسه گفت: آیا در اینجا کسى نیست که سخن بگوید؟ ناگاه پسرکى سفید چهره خود را به صقر رساند و به وى گفت: از تو بپرسم؟ حاضران به او نگریستند و از جرأت و جسارت او با وجود کمى سنش شگفت زده شدند. صقر در پاسخ او گفت: بپرس. او گفت: آیا خداوند فعل عادلانه انجام مىدهد؟ پاسخ داد: آرى. گفت: آیا او را بدین سبب که فعل عادلانه انجام مىدهد، عادل مىنامى؟ گفت: آرى. پرسید آیا او ستم مىکند؟ گفت: آرى. پرسید: آیا او را به این دلیل که ستم مىکند، ستمکار مىنامى؟ گفت: نه. جبّائى گفت: پس لازم است، او را بدان سبب که فعل عادلانه انجام مىدهد نیز عادل نخوانى. اینجا بود که صقر درماند و مردم پرسیدند که این کودک که بود و در پاسخ گفته شد: او پسرى از جُبَّاست.7
اساتید و شاگردان
ابایعقوب شحَّام، استاد جبّائى بود و البته جبّائى با دیگر متکلمان دوران خویش نیز ملاقات کرد.8 ابویعقوب یوسف بن عبداللّه بن اسحاق شحّام از اصحاب ابوالهذیل بود و ریاست معتزله نیز به او رسید. او کتبى در ردّ بر مخالفان و تفسیر قرآن دارد. وى از باهوشترین مردم بود و هشتاد سال زیست.9
از شاگردان وى، دختر و پسر وى و ابوالحسن اشعرى را مىتوان نام برد. فرزندش، ابوهاشم که بعد از وى به ریاست معتزله رسید و طریقهى بهشمیّه به نام وى موصوف و مشهور گردید به همراه پدر، آخرین دورههاى اهمّیّت معتزله را نشان مىدهند.10 ابوالحسن اشعرى دیگر شاگرد وى بود که از طریقهى اعتزال روى برگرداند و مذهب اشعرى را بنا نهاد.11
تألیفات
ابن مرتضى نقل مىکند: «هیچ گاه نبود که او کتابى خاص را بنگرد، مگر اینکه یک روز در زیج خوارزمى مىنگریست. یک روز هم او را دیدم که قسمتى از الجامعالکبیر محمد بن حسن را در دست دارد.» وى مىگفت: کلام براى او از هر چیز دیگر آسانتر است، زیرا عقل بر آن دلالت مىکند.12 ابوعلى جبّائى به علم کلام، اشتغال داشت اما آثارى در تفسیر قرآن و علم نجوم و مقالاتى در خلق قرآن نیز به وى منسوب است.13 ابن مرتضى در طبقاتالمعتزله براى او از یک تفسیر قرآن نام برده که در آن از هیچ کس جز ابوبکر عبدالرحمن بن کیسان اصم، ذکرى به میان نیامده است.14 وى همچنین کتابهایى در ردّ اهل نجوم براى او ذکر مىکند و یادآور مىشود که بسیارى از این مسائل، مشابه دلایل ظنى است که موجب گمان بیشتر مىشود.15 ابوعلى همچنین کتاب اللطیف را براى برخى از شاگردانش از جمله، ابوالفضل خجندى و کسانى دیگر املاء کرده است.16 در لسانالمیزان آمده است: ابوعلى جبّائى حدود هفتاد تصنیف دارد که از جمله آثار وى، الرد على الاشعرى فى الروایه مىباشد.17 او همچنین ردّیههایى بر ابوالحسن خیاط، صالحى، جاحظ، نظام و دیگر معتزلیان که با آنان اختلاف نظر داشته است دارد.18
مناظرهى ابوعلى جبّائى با ابوالحسن اشعرى
ابوالحسن اشعرى در آغاز از معتزلهى بصره بود و مدت چهل سال شاگرد ابوعلى جبّائى بود تا اینکه طریقهى اعتزال را ترک کرد و مکتب اشعرى را به وجود آورد. مناظراتى میان جبّائى و ابوالحسن اشعرى گزارش شده که نمىتوانیم به دقّت مشخص کنیم که آیا این مناظرات قبل از ردّ علنى مذهب معتزله صورت گرفته و یا بعد از آن؟
یکى از مهمترین مناظرات میان ایشان که در منابع مختلف نقل شده روایت ابن خلکان است که مىگوید: «پیشواى سنت، شیخ ابوالحسن اشعرى علم کلام را از او اخذ کرد و مناظرهاى با او داشته است که علما آن را چنین روایت کردهاند: گفته مىشود، ابوالحسن اشعرى از استاد خویش، ابوعلى جبّائى پرسید که سه برادرند یکى مؤمن، نیکوکار و پرهیزگار، دیگرى کافر، فاسق و بدکار و سومى خردسال. هر سه نفر در گذشتهاند، اکنون بگو حکم این سه چیست؟ جبّائى پاسخ داد: آن زاهد در بهشت و کافر در جهنّم و آن خردسال اهل نجات است. اشعرى گفت: اگر آن خردسال بخواهد به درجات آن پرهیزگار برود، آیا به او اجازه داده مىشود؟ جبّائى پاسخ داد: نه، زیرا به او گفته مىشود، برادرت به سبب عبادات فراوان خویش به این درجات رسیده و تو از آن طاعات، برخوردار نیستى. اشعرى گفت: اگر خردسال بگوید: تقصیر از من نیست، تو خود، مرا باقى نگذاشتى و بر طاعت توانا نساختى. جبّائى پاسخ داد، خداوند مىگوید: من مىدانستم که اگر تو باقى مىماندى، نافرمانى مىکردى و مستحق عذاب دردناک مىشدى. پس من مصلحت تو را مراعات کردم. اشعرى گفت: اینک اگر آن برادر کافر بگوید: اى پروردگار عالمیان، آن گونه که حال او را مىدانستى، حال مرا نیز مىدانستى پس چرا مصلحت او را مراعات کردى و مصلحت مرا مراعات نکردى؟ در این هنگام جبّائى به اشعرى گفت: تو دیوانهاى. او گفت: نه! بلکه الاغ شیخ در سر بالایى مانده است و بدین ترتیب بود که جبّائى از دادن پاسخ درماند».19 مناظرات دیگرى نیز میان ایشان روى داده و در منابع مختلف به آنها اشاره گردیده است که از ذکر آنها خوددارى مىکنیم.
2. ابوهاشم جبّائى
او ابوهاشم عبدالسلام بن ابى على جبّائى بن عبدالوهاب بن عبدالسلام بن خالد بن حمران بن ابان بن عثمان است. دربارهى ولادت او خطیب بغدادى در تاریخ بغداد چنین مىگوید: «تنوخى به نقل از ابوالحسن احمد بن یوسف بن ازرقى، برایم نقل کرده است که گفت: ابوهاشم عبدالسلام بن محمد بن عبدالوهاب جبّائى گفته است: من در سال 277هجرى دیده به جهان گشودم و پدرم ابوعلى نیز در سال 235هجرى به دنیا آمد و در شعبان سال 303هجرى وفات یافت».20
این تاریخ در وفیات الاعیان به صورت تحریف شده، چنین آمده است: «ولادت ابوهاشم در سال 247هجرى بوده است.21 وى در بصره به دنیا آمد و در سال 321هجرى وفات یافت».22
ایشان از اکابر متکلمین و بزرگان علماى کلام در فرقهى معتزله بود. در علوم ادبیه نیز بىنظیر بود. او مانند پدرش در اکثر مسائل کلامیه با اغلب فِرَقِ اسلامى مخالفت مىنمود. وى در مذهب اعتزال، طریق خاصى پیمود و مقالاتى نوشت که در کتب کلامى به طور مشروح آمده است. علاوه بر مخالفت با دیگران در پارهاى عقاید دینى با پدرش مخالفت نمود و نتایج افکار خود را در قلوب اکثر مسلمین رسوخ داد، تا آنکه شعبهى مخصوص دیگرى نیز از معتزله منشعب شد و در میانِ فرَقِ اسلامى به بهشمیَّه مشهور گردید.23
اساتید ابوهاشم جبّائى
او علم نحو را از ابوالعباس مبرَّد، فرا گرفت. در مبرَّد، نوعى سبکمغزى وجود داشت و بدین سبب به ابوهاشم گفته شد: چگونه سبکسرى او را تحمّل مىکنى؟ و او پاسخ داد: تحمّل او را شایستهتر از نادان بودن به اصول زبان عرب دیدهام که البته این مضمون گفتهى اوست.24
وى علم کلام را از پدرش فرا گرفت و بدان علاقهى بسیار داشت و در پرسش از پدر درباره مسائل مختلف دینى اصرار فراوان مىکرد تا آنجا که پدرش از او آزرده مىشد. ابن مرتضى در این باره مىگوید: او از شدّت علاقمندى، آن قدر از ابوعلى پرسش مىکرد که او از وى آزرده مىشد. برخى از اوقات، هنگام مناظره و بحث ابوعلى با وى، ابوعلى مىگفت: آزارمان