لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 21
تجدید حیات فکرى، فرهنگى معتزله در قرن چهارم هجرى
دکتر حسین مفتخرى(1)
على فتح قبادپور(2)
جریان فکرى معتزله به مدت سى سال (در عهد مأمون، معتصم و واثق) مورد توجّه خلفاى عباسى بود. در سال 232هجرى متوکّل به خلافت رسید و اهل حدیث بر امور مسلط شدند و به آزار و اذیت معتزله و مخالفان خود پرداختند. هر چند معتزله نفوذ خود را در دربار عباسى از دست دادند، ولى در قرن چهارم در دستگاه حکومتى آل بویه شخصیتهاى مهمى از معتزله ظهور کردند که هر کدام نقش مؤثرى در پیش برد این مکتب ایفا نمودند. این دوره از نظر تدوین آثار، مهمترین دوره فرهنگى معتزله به شمار مىرود. صاحب بن عباد طالقانى یکى از چهرههاى سیاسى آل بویه که معتزلى مسلک بود، نقش به سزایى در ترویج آراء و عقاید معتزله ایفا نمود. وى که وزیر دو تن از امراى بویهى (مؤیدالدوله و فخرالدوله) بود، قاضى عبدالجبار همدانى را به رى فرا خواند و وى را منصب قاضىالقضاتى داد که عامل مؤثرى در گسترش آراء و عقاید معتزله به شمار آمد.
در مقالهى حاضر ضمن معرفى تنى چند از مشاهیر معتزله در قرن چهارم هجرى نقش اساسى ایشان در تجدید حیات فکرى، فرهنگى معتزله را مورد بررسى قرار خواهیم داد.
واژههاى کلیدى: معتزله، ابوعلى جبّائى، ابوهاشم جبّائى، قاضى عبدالجبار همدانى، صاحب بن عباد طالقانى، رى، آل بویه.
مقدمه:
نباید چنین تصور کرد که با قدرت یافتن متوکّل، آفتاب دولت معتزله و روزگار شکوفایى این اندیشه غروب کرد و نباید گفت از این زمان به بعد معتزله در دستگاه حکومت و در نظر عامه، حامیان مهمى نداشتند. الغاى دستور محنت از سوى متوکّل در سال 234هجرى صرفا نشانهى پایان دورهاى است که طى آن مکتب معتزله حدود سى سال مورد توجّه خلفاى عباسى بود. با پایان یافتن این دورهى سى ساله، اهل حدیث در امور سیاسى خلافت عباسى دخالت کردند و معتزله را مورد آزار و اذیّت قرار دادند، اما این امر علىرغم تمام محدودیتها سبب از بین رفتن جریان فکرى معتزله نگردید. در این عصر، معتزله نه تنها در پایتخت، بلکه در نواحى بىشمارى از جهان اسلام مخصوصا ایران استقرار پیدا کرده بود که محدودیتهاى اعمال شده بر معتزله، توسط دستگاه خلافت و اهل حدیث در بغداد بر این نواحى تأثیرى نداشت. مقدّسى در این باره مىگوید: در این زمان در مناطقى چون شام، مصر، نیشابور، خوزستان و فارس گروه معتزلهى زیادى زندگى مىکردند.
علاوه بر این، هر چند معتزله از حمایت خلافت عباسى محروم شدند، اما آنها بعدا شاهزادگان یا اشخاص با نفوذ دیگرى را (به خصوص در دورهى حکومت آل بویه) یافتند که از آنها حمایت کنند. بسیارى از محققان و نویسندگان ملل و نحل بر این نکته تأکید داشتهاند که دورهى نخست معتزله با حمایت خاندان عباسى به ویژه در عصر مأمون، معتصم و واثق شکل گرفت و شخصیتهاى مشهورى چون نظام، جاحظ، احمد بن أبى دؤاد و... براى گسترش مکتب معتزله سعى زیادى نمودند که این دوره را دورهى قهرمانان یا سلف صالح نامیدهاند.
اگر نگاهى به مکتب معتزله تا قبل از به خلافت رسیدن متوکّل (دوره نخست) و دورهى بعد از به خلافت رسیدن وى (دوره بعد) بیندازیم به این نکته پى خواهیم برد که دورهى نخست در نظر ما مهمترین دوره نیست. زیرا در مرحلهى بعد بود که معتزله در اتقان و نظاممند کردن آموزهها بروز و ظهور یافتند؛ مرحلهاى که مىتوان آن را دورهى کلاسیک معتزله توصیف کرد که تقریبا از ربع آخر قرن سوم تا اواسط قرن پنجم ادامه یافت.
در این دوره، اشخاصى چون ابوعلى و ابوهاشم جبّائى، قاضى عبدالجبار همدانى، صاحب بن عباد و... ظهور کردند که هر کدام نقش مهمى در پیش برد این مکتب ایفا نمودند.
به لحاظ تدوین آثار، این دوره مهمترین دورهى معتزله است و فردى چون قاضى عبدالجبار در این عصر آثار فراوانى در تأیید مکتب معتزله از خود به جا گذاشت که هیچ کدام از مشاهیر معتزلى از نظر کثرت آثار به پاى وى نرسیدهاند. در مقاله حاضر حیات فکرى، فرهنگى مشاهیر فوق الذکر را مورد بررسى قرار خواهیم داد.
1. ابوعلى جبّائى
ابوعلى محمد بن عبدالوهاب بن سلام بن خالد بن حمران بن ابان، وابسته به عثمان بن عفان است.1 ایشان از علماى علم کلام معتزلى بود که آن را از استادش ابى یوسف یعقوب بن عبداللّه الشحّام، رئیس معتزلهى بصره در عصر خویش فرا گرفت.2 به اصحاب ابوعلى محمد بن عبدالوهاب جبّائى، جبّائیه گفته مىشود.3 «ابوعلى از علماى معتزله و رئیس آنها در زمان خود بود و جبّائیه به جُبَّا موسوم است و نسب وى به جُبَّا یکى از روستاهاى بصره است که ایشان در بصره مشهور و در جُبَّا مدفون گردید».4
مؤلف کتاب تاریخ اندیشههاى کلامى در اسلام، جُبَّا را از روستاهاى بصره نمىشمرد، بلکه معتقد است که آن نام آبادى یا ناحیهاى در استان خوزستان است. وى مىنویسد، برخى آبادان را جزء این ناحیه که از یک سو در کنار بصره و از سوى دیگر در کنار اهواز قرار گرفته، دانسته و حتّى برخى از کسانى که در این امر اطّلاعات و تجاربى ندارند، جُبَّا را از توابع بصره شمردهاند در حالى که واقع امر چنین نیست.5
ابوعلى جبّائى در سال 235هجرى، دیده به جهان گشود و در سال 303هجرى درگذشت.6 ایشان از کودکى به تیزهوشى و زیرکى شناخته شد و در بزرگى به قدرت اقناع و غلبه بر دشمن، شهرت یافت و در علم کلام، سرآمد گردید. ابن مرتضى، حکایتى از نبوغ سرشار و زودرس او و نیز قدرت وى در دوران خردسالى بر مجادله در مسائل علم کلام آورده است. وى مىنویسد: او با همهى خردسالى به داشتن قدرت در جدل معروف بود. قطان نیز نقل کرده است که وى به منظور مناظره با جماعتى نشست. آنان به انتظار مردى از همان جماعت نشستند و وى حضور نیافت. در زمانى که مردى از علماى جبریه به نام صقر در آنجا حضور داشت، یکى از حاضران جلسه گفت: آیا در اینجا کسى نیست که سخن بگوید؟ ناگاه پسرکى سفید چهره خود را به صقر رساند و به وى گفت: از تو بپرسم؟ حاضران به او نگریستند و از جرأت و جسارت او با وجود کمى سنش شگفت زده شدند. صقر در پاسخ او گفت: بپرس. او گفت: آیا خداوند فعل عادلانه انجام مىدهد؟ پاسخ داد: آرى. گفت: آیا او را بدین سبب که فعل عادلانه انجام مىدهد، عادل مىنامى؟ گفت: آرى. پرسید آیا او ستم مىکند؟ گفت: آرى. پرسید: آیا او را به این دلیل که ستم مىکند، ستمکار مىنامى؟ گفت: نه. جبّائى گفت: پس لازم است، او را بدان سبب که فعل عادلانه انجام مىدهد نیز عادل نخوانى. اینجا بود که صقر درماند و مردم پرسیدند که این کودک که بود و در پاسخ گفته شد: او پسرى از جُبَّاست.7
اساتید و شاگردان
ابایعقوب شحَّام، استاد جبّائى بود و البته جبّائى با دیگر متکلمان دوران خویش نیز ملاقات کرد.8 ابویعقوب یوسف بن عبداللّه بن اسحاق شحّام از اصحاب ابوالهذیل بود و ریاست معتزله نیز به او رسید. او کتبى در ردّ بر مخالفان و تفسیر قرآن دارد. وى از باهوشترین مردم بود و هشتاد سال زیست.9
از شاگردان وى، دختر و پسر وى و ابوالحسن اشعرى را مىتوان نام برد. فرزندش، ابوهاشم که بعد از وى به ریاست معتزله رسید و طریقهى بهشمیّه به نام وى موصوف و مشهور گردید به همراه پدر، آخرین دورههاى اهمّیّت معتزله را نشان مىدهند.10 ابوالحسن اشعرى دیگر شاگرد وى بود که از طریقهى اعتزال روى برگرداند و مذهب اشعرى را بنا نهاد.11
تألیفات
ابن مرتضى نقل مىکند: «هیچ گاه نبود که او کتابى خاص را بنگرد، مگر اینکه یک روز در زیج خوارزمى مىنگریست. یک روز هم او را دیدم که قسمتى از الجامعالکبیر محمد بن حسن را در دست دارد.» وى مىگفت: کلام براى او از هر چیز دیگر آسانتر است، زیرا عقل بر آن دلالت مىکند.12 ابوعلى جبّائى به علم کلام، اشتغال داشت اما آثارى در تفسیر قرآن و علم نجوم و مقالاتى در خلق قرآن نیز به وى منسوب است.13 ابن مرتضى در طبقاتالمعتزله براى او از یک تفسیر قرآن نام برده که در آن از هیچ کس جز ابوبکر عبدالرحمن بن کیسان اصم، ذکرى به میان نیامده است.14 وى همچنین کتابهایى در ردّ اهل نجوم براى او ذکر مىکند و یادآور مىشود که بسیارى از این مسائل، مشابه دلایل ظنى است که موجب گمان بیشتر مىشود.15 ابوعلى همچنین کتاب اللطیف را براى برخى از شاگردانش از جمله، ابوالفضل خجندى و کسانى دیگر املاء کرده است.16 در لسانالمیزان آمده است: ابوعلى جبّائى حدود هفتاد تصنیف دارد که از جمله آثار وى، الرد على الاشعرى فى الروایه مىباشد.17 او همچنین ردّیههایى بر ابوالحسن خیاط، صالحى، جاحظ، نظام و دیگر معتزلیان که با آنان اختلاف نظر داشته است دارد.18
مناظرهى ابوعلى جبّائى با ابوالحسن اشعرى
ابوالحسن اشعرى در آغاز از معتزلهى بصره بود و مدت چهل سال شاگرد ابوعلى جبّائى بود تا اینکه طریقهى اعتزال را ترک کرد و مکتب اشعرى را به وجود آورد. مناظراتى میان جبّائى و ابوالحسن اشعرى گزارش شده که نمىتوانیم به دقّت مشخص کنیم که آیا این مناظرات قبل از ردّ علنى مذهب معتزله صورت گرفته و یا بعد از آن؟
یکى از مهمترین مناظرات میان ایشان که در منابع مختلف نقل شده روایت ابن خلکان است که مىگوید: «پیشواى سنت، شیخ ابوالحسن اشعرى علم کلام را از او اخذ کرد و مناظرهاى با او داشته است که علما آن را چنین روایت کردهاند: گفته مىشود، ابوالحسن اشعرى از استاد خویش، ابوعلى جبّائى پرسید که سه برادرند یکى مؤمن، نیکوکار و پرهیزگار، دیگرى کافر، فاسق و بدکار و سومى خردسال. هر سه نفر در گذشتهاند، اکنون بگو حکم این سه چیست؟ جبّائى پاسخ داد: آن زاهد در بهشت و کافر در جهنّم و آن خردسال اهل نجات است. اشعرى گفت: اگر آن خردسال بخواهد به درجات آن پرهیزگار برود، آیا به او اجازه داده مىشود؟ جبّائى پاسخ داد: نه، زیرا به او گفته مىشود، برادرت به سبب عبادات فراوان خویش به این درجات رسیده و تو از آن طاعات، برخوردار نیستى. اشعرى گفت: اگر خردسال بگوید: تقصیر از من نیست، تو خود، مرا باقى نگذاشتى و بر طاعت توانا نساختى. جبّائى پاسخ داد، خداوند مىگوید: من مىدانستم که اگر تو باقى مىماندى، نافرمانى مىکردى و مستحق عذاب دردناک مىشدى. پس من مصلحت تو را مراعات کردم. اشعرى گفت: اینک اگر آن برادر کافر بگوید: اى پروردگار عالمیان، آن گونه که حال او را مىدانستى، حال مرا نیز مىدانستى پس چرا مصلحت او را مراعات کردى و مصلحت مرا مراعات نکردى؟ در این هنگام جبّائى به اشعرى گفت: تو دیوانهاى. او گفت: نه! بلکه الاغ شیخ در سر بالایى مانده است و بدین ترتیب بود که جبّائى از دادن پاسخ درماند».19 مناظرات دیگرى نیز میان ایشان روى داده و در منابع مختلف به آنها اشاره گردیده است که از ذکر آنها خوددارى مىکنیم.
2. ابوهاشم جبّائى
او ابوهاشم عبدالسلام بن ابى على جبّائى بن عبدالوهاب بن عبدالسلام بن خالد بن حمران بن ابان بن عثمان است. دربارهى ولادت او خطیب بغدادى در تاریخ بغداد چنین مىگوید: «تنوخى به نقل از ابوالحسن احمد بن یوسف بن ازرقى، برایم نقل کرده است که گفت: ابوهاشم عبدالسلام بن محمد بن عبدالوهاب جبّائى گفته است: من در سال 277هجرى دیده به جهان گشودم و پدرم ابوعلى نیز در سال 235هجرى به دنیا آمد و در شعبان سال 303هجرى وفات یافت».20
این تاریخ در وفیات الاعیان به صورت تحریف شده، چنین آمده است: «ولادت ابوهاشم در سال 247هجرى بوده است.21 وى در بصره به دنیا آمد و در سال 321هجرى وفات یافت».22
ایشان از اکابر متکلمین و بزرگان علماى کلام در فرقهى معتزله بود. در علوم ادبیه نیز بىنظیر بود. او مانند پدرش در اکثر مسائل کلامیه با اغلب فِرَقِ اسلامى مخالفت مىنمود. وى در مذهب اعتزال، طریق خاصى پیمود و مقالاتى نوشت که در کتب کلامى به طور مشروح آمده است. علاوه بر مخالفت با دیگران در پارهاى عقاید دینى با پدرش مخالفت نمود و نتایج افکار خود را در قلوب اکثر مسلمین رسوخ داد، تا آنکه شعبهى مخصوص دیگرى نیز از معتزله منشعب شد و در میانِ فرَقِ اسلامى به بهشمیَّه مشهور گردید.23
اساتید ابوهاشم جبّائى
او علم نحو را از ابوالعباس مبرَّد، فرا گرفت. در مبرَّد، نوعى سبکمغزى وجود داشت و بدین سبب به ابوهاشم گفته شد: چگونه سبکسرى او را تحمّل مىکنى؟ و او پاسخ داد: تحمّل او را شایستهتر از نادان بودن به اصول زبان عرب دیدهام که البته این مضمون گفتهى اوست.24
وى علم کلام را از پدرش فرا گرفت و بدان علاقهى بسیار داشت و در پرسش از پدر درباره مسائل مختلف دینى اصرار فراوان مىکرد تا آنجا که پدرش از او آزرده مىشد. ابن مرتضى در این باره مىگوید: او از شدّت علاقمندى، آن قدر از ابوعلى پرسش مىکرد که او از وى آزرده مىشد. برخى از اوقات، هنگام مناظره و بحث ابوعلى با وى، ابوعلى مىگفت: آزارمان
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 21
مقدمه
بارخدایا!
ما را از کسانی قرار ده که به ریسمان قرآن چنگ میزندد
و در فهم متشابهاتش به پناهگاه محکم و استوارش پناه میبرند،
و در سایبان آن آرام میگیرند
و به روشنی بامدادش راه مییابند و به درخشیدن روشنایی آن اقتدار میکنند، از چراغ آن چراغ میافروزند
و هدایت و رستگاری را در غیر آن نمیطلبد.
«صحیفه سجادیه، دعا 42»
پیشگفتار
ادبیات کهن فارسی حاوی فرهنگ دینی و ملی ما ایرانیان است. بنابراین حفظ و اشاعه آن حفظ و اشعه آن فرهنگ است. ادبیات در هر شکل و قالبی باشد، نمایانگر زندگی و بیان کنندة ارزشها و معیارها و ویژگیهایی است که زندگی فردی و جمعی بر محور آنها میچرخد نقد و بررسی و ارزیابی آثار ادبی نیز همین گونه است و نمیتواند به دور از آن ارزشها باشد و نمیتواند بیتوجه از کنار آن گذشت.
ادبیات از دو گذرگاه ما را با زندگی پیوند میدهد:
گذرگاه عاطفی
گذرگاه خردورزی
مطالعه و بررسی آثار باید با بررسی توأم جنبههای زمانی، هنری و محتوائی انجام شود.
مجموعة حاضر تحقیقی است پیرامون اوضاع سیاسی و اجتماعی و تاریخی عصر فردوسی و مختصری دربارة زندگی و شرح وقایع مهم دورة زندگی وی و بررسی و نقد شاهنامه از دیدگاههای مختلف، جایگاه شاهنامه در ادب فارسی و ادبیات جهان، مرگ فردوسی و ... میباشد که با تحقیق و نگارش پژوهنده در طول ترم جمعآوری شده است.
فردوسی
استاد بزرگ بیبدیل حکیمابوالقاسم منصوربن حسن فردوسی طوسی، شاعر بزرگ حماسه سرای ایران و یکی از شاعران مشهور عالم و ستارة درخشندة آسمان ادب فارسی و از مفاخر نامدار ملت ایرانست و به سبب همین عظمت مقام و مرتبت سرگذشت او مانند دیگر بزرگان دنیای قدیم با افسانهها و روایات مختلف در آمیخته است. مولد او قریة «باژ» از قراء ناحیه طابران طوس بوده، یعنی همانجا که امروز آرامگاه اوست و او در آن ده حدود سال 329 ـ 330 هجری، در خانوادهای از طبقة دهقانان چشم به جهان هستی گشود.
چنانکه میدانیم «دهقانان» یک طبقه از مالکان بودند که در دورة ساسانیان در ایران زندگی میکرده و یکی از طبقات اجتماعی فاصل میان طبقة کشاورزان و اشراف درجة اول را تشکیل میداده و صاحب نوعی از «اشرافیت ارضی» بودهاند.
فردوسی از چنین طبقة اجتماعی ایران و به همین روی از تاریخ ایران آگاه بود، به ایران عشق میورزید، به ذکر افتخارات ملی علاقه و از سرگذشت نیاکان خویش آگهی داشت. وی از خاندان صاحب مکنت و ضیاع و عقار بود و به قول نظامی عروضی صاحب چهار مقاله در دیه باژ «شوکتی تمام داشت و به دخل آن ضیاع از امثال خود بینیاز بود» ولی این بینیازیش پایدار نماند زیرا او همة سودهای مادی خود را به کناری نهاد و وقتی تاریخ میهن خود و افتخارات گذشتة آن را در خطر نیستی و فراموشی یافت هم خود را به احیاء تاریخ گذشته مصروف داشت و از بلاعت و صفاحت معجزهآسای خود در این راه یاری گرفت،س از تهیدستی نیندیشید، سیسال رنج برد، و به هیچ روی، حتی در مرگ پسرش از ادامة کار باز نایستاد، تا شاهنامه را با همة رونق و جلا و شکوه و جلالش جاودانه برای ایرانی که میخواست جاودانی باشد، باقی نهاد«که رحمت بر ان تربت پاک باد»
فردوسی ظاهراً در اوان قتل دقیقی به نظم داستانهای منفردی از میان داستانهای قدیم ایرانی سرگرم بود، مثل داستان «بیژن و گرازان» که بعدها آنها را در شاهنامه خود گنجانید، و گویا این کار راحتی در عین شاهنامة ابو منصوری یا بعد از آن نیز ادامه داد و داستانهای منفرد دیگری را مانند اخبار رستم، داستان رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، داستانهای مأخود از سرگذشت بهرام گور، جداگانه به نظم درمیآورد، اما تاریخ نظم این داستانها مشخص نیست و تنها بعضی از آنها دارای تاریخ نسبتاً روشن و آشکار نیست مثلاً سیاوش در حدود سال 387 ه.ق سروده شده و نظم داستان نخجیر کردن رستم با پهلوانان در شکارگاه افراسیاب در سال 389 شروع شد.
آغاز نظم شاهنامه
اما نظم شاهنامه. یعنی نظم شاهنامههایی که در سال 346 هجری به امر ابومنصور محمدبن عبدالرزاق سپهسالار خراسان فراهم آمده بود، دنبالة اقدام دقیقی شاعر است در همین مورد بیش از این گفته شد که دقیقی بعد از سال 365 که سال جلوس نوح بن منصور سامانی بود، به امر او شروع به نظم شاهانة ابومنصوری کرد ولی هنوز بیش از هزار بیت آنرا به نظم درنیاورده بود و بدست نبوهیی کشته شد.
بعد از شهرت کار دقیقی در دهة اول از نیمة قرن چهارم و رسیدن آوازة آن
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 20
فهرست
مقدمه
تاریخچه بازی
چوگان در آثار پیشینیان
سن چوگان
میدان چوگان
چوگان ورزشی ایرانی العصل
چوگان در المپیک
مشخصات چوگان
اشعاری از چوگان
منابع
گرداورنده:
امیر حسین لادمخی نژاد
کلاس سوم تجربی
مقدمه
چندیست که زمزمه هایی پیرامون ترکی یا عربی خواندن بازی چوگان به گوش می رسد! همین انگیزهای شد تا کوتاه، به پیشنه و تاریخ راستین این بازی ایرانی پرداخته و از قربانی شدن آن در دستگاه جعل و دروغ و فریب پان ترکی یا پان عربی جلوگیری نمیام.
تاریخچه ی بازی چوگان
چوگان ورزشی تیمی است که بازیکنان آن سوار بر اسب، توپ یا گوی را توسط چوب چوگان به طرف دروازه تیم مقابل هدایت می کنند، هدف از این بازی به ثمر رساندن گل است. وارد نمودن توپ به دروازه تیم حریف توسط سوارکاران امتیاز محسوب می شود. گل های به ثمر رسیده در صورتی که بازیکن سوار بر اسب باشد، پذیرفته می شوند. اولین بار که نامی از گوی و چوگان برده می شود در شاهنامه صفحه 77 است که در تشبیه سرهای از تن جدا در جنگ بین رستم با سه شاه است که آنها را به "گوی" تشبیه می کند
این ورزش بازی شاهان نامیده شدهاست (زیرا بیشتر در میان پادشاهان و بزرگان رواج داشت) و از ورزشهای کهن ایرانی است. به هر ترتیب هنر و ادبیات ایران زمین، غنی ترین شواهد و ادله تاریخی را در مورد رواج چوگان در ایران باستان ارائه می دهد. فردوسی از شاعران و تاریخ نویسان برجسته ایرانی، در اثر حماسی خود "شاهنامه" بارها و بارها به برگزاری بازی چوگان در قرن نهم هجری، در مراسم و بارگاههای سلطنتی اشاره نموده است.
نام چوگان از نام چوبی که در آن استفاده میشود برگرفته شدهاست. این بازی در ابتدا ورزشی عنوانی نظامی و جنگی داشت و سوارکاران ایرانی در آن استعداد اسبهای جنگی خود را به نمایش میگذاشتند.
چوگان به هنگام کشور گشایی داریوش اول در هند، در آن سرزمین رواج یافت. اروپاییان در زمان صفویان و در زمان استعمار خود در هند، با این بازی آشنا شدند و آن را در سراسر اروپا پخش کردند. بعدها نیز ورزشهایی از قبیل گلف و هاکی پدید آوردند که دستههای استفاده شده در این بازیها به همان چوب چوگان برمیگردد.
این ورزش در ایران پس از صفویان کم کم رو به فراموشی رفت. البته در زمان پهلوی، در ارتباط با اروپاییان، چوگان دوباره مورد توجه قرار گرفت، ولی مانند گذشته رواج نیافت. امروزه سعی میشود توجه بیشتری به این ورزش نشان داده شود. همچنین اقداماتی برای تاُسیس زمینهایی سرپوشیده برای زنان انجام شدهاست.
چوگان در آثار پیشینیان
یکی از این موارد نقل مسابقه چوگان بین تورانیان و طرفداران سیاوش، پادشاه افسانه ای ایران است که در آن فردوسی با فصاحت و بلاغت بی نظیرش به ستایش مهارت های سیاوش در بازی چوگان پرداخته است. در شاهنامه همچنان نقل شده که شاپور دوم، از پاشاهان ایران در سلسله ساسانی در قرن چهارم، از سنین کودکی به فراگیری مهارت های بازی چوگان پرداخته و زمانی که هفت سال بیشتر نداشته با تسلط کامل این بازی را انجام می داده استو حتی به آن سفارش می شده است و در پندها و اندرزها، توصیه می شود که کودکان را باید چوگان آموخت.
به علاوه در چوگان برخلاف شکار، کودکان می توانستند شرکت کنند.
چنین تا بر آمد این 7 سال ببود اورمزد از جهان بی همسال
اولین بار که نامی از گوی و چوگان برده می شود در شاهنامه صفحه 77 است که در تشبیه سرهای از تن جدا در جنگ بین رستم با سه شاه است که آنها را به "گوی" تشبیه می کند و می گوید:
بسی سر فتاده، به میدان چوگوی
و بعد در چند بیت بعدی می سراید:
ز زین بر گرفتش به کردار گوی که چوگان به زخم اندر آید به روی
ز زین بر گرفتش به کردار گوی که چوگان زیاد اندر آید به روی
در تاریخ ایران نخستین باری که از بازی چوگان سخن رفته, همپیوند است با افسانه های پیرامون بنیانگذار فرمانروایی ساسانی در «کارنامه ی اردشیر بابکان». اردشیر نوجوان زمانی به دربار اردوان –واپسین شاه اشکانی- رفت, شاه فرمان داد «هر روز با فرزندان او و بزرگان به نخچیرگاه و چوگان
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 21
سیر فلسفه در قرون وسطی
مقدمه
از عصر باستان یونانیان به فلسفه پردازی در جهان مشهور بودند. زیرا در تمام سالها و قرون آن دوره فیلسوفان زیادی از میانشان سر بر آورده بوند و پایه و اساس فلسفه را ریخته بودند. این عامل باعث شده بود تا آکادمی های زیادی از جمله آکادمی معروف افلاطون در آنجا تاسیس شود. و در آنها به آموزش علوم آن دوران پرداخته شود. همین طور می توان به جرات گفت که آکادمی های یونان سر منشاء فلسفه در خاورمیانه و اروپا شدند. درآن دوران به علت عدم وجود امکانات و تکنولوژی برای پژوهش علمی ، روش علمی روش قیاس عقلی و منطق بود. چون تنها راه معرفت به اشیا از این طریق امکان بود. در همین دوران این روش که به عنوان فلسفه شناخته می شد به عنوان علم العلوم مشهور شد. اما پس از تصرف یونان توسط امپراطوری روم و سپس حمله ی اقوام وحشی " گال " به روم غربی امپراطوری بزرگ از هم پاشید و حکومتهای محلی تشکیل شد. و این در حالی بود که مسیحیت و کلیساها گسترش بسیاری یافتند. اما در اثر جهالت عده ای از مبلغان مسیحیت و پیروی مردم از آنها به آرامی پرداختن به علم و فلسفه در اروپا به شدت محدود شد و تنها نظام فلسفی پایدار در آن دوران اروپا اندیشه هایی بود که در کلیسا تدریس می شد. به همین دلیل به مرور زمان در جوامع اروپایی خرافات و عقب ماندگی چیره شد و عصر تاریکی را شکل داد. نفوذ کلیسا در سرزمینهای اروپایی به قدری افزایش یافت که تمامی قوانین جامعه بوسیله ی آن تعیین می شد. آنها فکر می کردند کلام مسیحیت باید اساس شناخت جامعه باشد و برای آن کافیست. آنها نمی توانستند با برهان عقلی صحت افکار و عقاید خود را توجیه کنند به همین دلیل به مرور زمان به فلسفه روی آوردند و برای اولین بار در قرون وسطی نظامی نسبتا منسجم شکل دادند. اولین فردی که برای این کار تلاش کرد " فلوطین " بود. او تلاش کرد که فلسفه ی نوافلاطونی را با کلام مسیحیت یکپارچه سازد و آن را با برهان منطقی توجیه کند. بعدها کلیسا با اتکا بر همین روش اساس نگرش فلسفی مسیحیت را شکل داد که در تاریخ فلسفه به نگرش " اسکولاستیسیسم " ( فلسفه ی مدرسی) مشهور است.
عل این نامگذاری این است که این فلسفه تنها فلسفه ای بود که در تمام طول قرون وسطی در سرتاسر اروپا در کلیساها تدریس می شد و به همین دلیل آن را درسی می دانستند و در میان سایر مکاتب از تقدس ویژه ای برخوردار بود. امروزه پس از ظهور عصر " رمانتیک " و انتقادات فلاسفه به خصوص فیلسوف آلمانی ایمانوئل کانت این اندیشه دیگر رواج ندارد. در عصر رمانتیک مبانی تفکرات ایده آلیستی تغییر بسیار کرد و در ابتدای آن شاخه ی ایدئالیسم استعلایی ( محدودیت گرا) پایه گذاری شد که خود در این مقوله جای نمی گیرد و جای بحثی دیگر دارد. بحث درباره ی تاریخ و تکامل فلسفه ی اسکولاستیسیسم جای تاملات فراوان و نوشتن کتابها دارد. هدف من در این مختصر فقط ذکر مقدمه و کلیتی از جریانهای فلسفی این عصر است.
فلسفه قرون وسطی
قرون وسطی ، نام دورهای است که برای تقسیم بندی تاریخ و تاریخ فلسفه استفاده میشود. معمولاً قرون وسطی را از پایان امپراتوری روم در قرن پنجم میلادی تا سقوط قسطنطنیه و پایان امپراتوری روم شرقی (یا بیزانس) در ۱۴۵۳در نظر میگیرند.
در دوران قرون وسطی در جامعه فئودالی، اروپا صحنه نبرد فکریِ اندیشههای فلسفی، نومینالیسم و رئالیسم است که در واقع اشکالی از ماتریالیسم و ایده آلیسم هستند. قرون وسطی عصری است که طی آن هویت غرب به معنی آنچه امروز میشناسیم شکل گرفت.
اصطلاح قرون وسطی در زبان فارسی ترجمه اصطلاحهای اروپایی آن است. مورخان این دوره تاریخی را به عنوان عصری که بین دوره یونانی - رومی، که دوره قدیم خوانده شدهاست، و دوره جدید و معاصر قرار دارد، معرفی میکنند.
بدین جهت این دوره قرون وسطی نامیده میشود. معمولاً شروع آن را قرن پنجم میلادی با سقوط امپراتوری روم غربی به دست ژرمنها میدانند و پایان آن را ظهور رنسانس و دورهٔ جدید در قرن شانزدهم میلادی در نظر میگیرند. عدهای از مورخان تاریخهای دقیقتری را به عنوان سالهای شروع و پایان این عصر ذکر میکنند. برای مثال میتوان سال ۱۴۵۳ میلادی را که تاریخ تسخیر قسطنطنیه (که پس از آن استانبول نامیده شد) به دست عثمانیان است یا کشف امریکا در سال ۱۴۹۲ را به عنوان وقایع تاریخی مهم برای اتمام این دوره دانست.
برای حدود تاریخی این دوره از لحاظ فلسفی عدهای از مورخان فلسفه تقسیم بندی تاریخی مورخان را رعایت میکنند، ولی کسانی هم هستند که ابتدای فلسفه قرون وسطی را تا قرون اول یا دوم میلادی به عقب میبرند. اینان سبب این امر را هماهنگی نوع فلسفهای در نظر میگیرند که با مسیحیت از این قرون شروع میشود و تا رنسانس ادامه مییابد. در مقابل اینان مورخانی هم معتقدند که دورهٔ آباء کلیسا عصر خاصی است با خصوصیات فرهنگی متفاوت با قرون وسطی. این گروه فلسفه قرون وسطی را از اوگوستینوس یا حتی بوئتیوس یعنی از قرن پنجم میلادی مورد بحث قرار میدهند. برای عدهای دیگر نیز بسته شدن مدارس فلسفی آتن بدست یوستینیانوس، امپراتور مسیحی روم شرقی در ۵۲۹ میلادی، انتهای فلسفه یونان و ابتدای فلسفه قرون وسطی است و برخی دیگر حتی تا قرن هشتم میلادی پیش میآیند و اصلاحات شارلمانی، اولین امپراتور بزرگ مسیحی غرب پس از سقوط روم غربی، را ابتدای این دوره میشمارند. برای پایان قرون وسطای فلسفی مورخان فلسفه نیز مانند مورخان دیگر ظهور عصر رنسانس را مدنظر قرار میدهند.
مقدمه ای بر اسکولاستیسیسم ، فلسفه ی قرون وسطی
در این مقاله در مورد ریشه ها و بنیاد فلسفه ی اسکولاستیسیسم (نظام فکری حاکم بر اروپا در قرون وسطی) بحث شده است.
برهان افلاطون:
در یونان باستان اعتقاد به خدایان چندگانه یا " رب النوع " وجود داشت. آنها برای هر چیزی خدایانی تصور می کردند که ویژگی اصلی آن خدا این بود که در زمینه ی مورد
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 21
سونامی
سونامی:
سونامی ( به صورت سو-نا-می-یا تسو-نا-می تلفظ می شود ) پدیده ای طبیعی است و شامل یک سری از امواج می باشد و زمانی ایجاد می شوند که آب دریاچه یا دریا ، به سرعت در مقیاس توده ای جا به جا شود. زمین لرزه ، زمین لغزش ، فورانهای آتشفشانی و برخورد شهابسنگ های بزرگ ، همگی پتانسیل ایجاد سونامی را دارند. اثرات سونامی از غیر قابل توجه تا بسیار مخرب در تغییرند.
واژه سونامی ، از زبان ژاپنی گرفته شده و به معنای بندر ( سو ) و موج ( نامی ) است. این واژه ، توسط ماهیگیرانی به وجود آمده که به بندر برمی گشتند تا به مناطق اطراف بندر تخریب شده برسند اگر چه آنها از وجود موج در آبهای آزاد اطلاعی نداشتند. در اقیانوسهای عمیق ، سونامی رخدادی زیر سطحی نیست. و دامنه ای ( ارتفاع موج ) بسیار کوچک وطول موجی بسیار بلند دارد ( اغلب طول آنها صدها کیلومتر است ) و به همین علت است که در دریا قابل توجه نیستند و در اقیانوس تنها، امواجی گذرا را تشکیل می دهد.
سابقا به سونامی ، امواج مدی گفته می شود زیرا هنگامی که به خشکی نزدیک می شوند بیشتر ویژگی مدهای شدید پیشرونده را دارند تا امواج قله ای که در اثر عملکرد باد روی اقیانوس ایجاد می شوند ( و برای مردم آشناتر می باشند ). اما از آنجا که این امواج در واقع مربوط به مد نیستند ، این واژه را اشتباه می دانند و کاربرد آن توسط اقیانوس شناسان منسوخ شده است.
علل:
سونامی، در اثر هر نوع آشفتگی و اختلالی که به سرعت توده بزرگ از آب را جا به جا کند، مثل زمین لرزه ، فوران آتشفشانی ، زمین لغزش یا برخورد شهابسنگ ایجاد می شوند. هر چند رایج ترین علت آن ، زمین لرزه زیر دریایی است. زمین لرزه ای که خود برای ایجاد سونامی بسیار کوچک است ، می تواند باعث آغاز زمین لغزشی زیر دریایی شود که خود توانایی ایجاد سونامی را دارد.
سونامی ها ، هنگامی ایجاد می شوند که بستر دریا ، به طور تاگهانی دگر شکل شده و به طور عمودی آب رویی را جا به جا کند.چنین حرکات عمودی بزرگی در پوسته زمین،در مرز ورقه ها رخ می دهد.زمین لرزه های فرورانش،در ایجاد سونامی موثر هستند و در جایی رخ می دهندکه ورقه های چگال اقیانوسی،طی فرآیندی که فرورانش نامیده می شود،به زیر ورقه های قاره ای رانده می شوند.
زمین لغزشهای زیر دریایی،که گاهی اوقات در اثر زمین لرزه های بزرگ آغاز می شوند،هم مانند ریزش ساختمانهای آتشفشانی می توانند همانطور که رسوب و سنگها به سمت پایین رانده می شوند و مجددا در بستر دریا آشفته می شوند،ستون آب بالایی را آشفته می کنند.به طور مشابه،فوران آتشفشانی شدید زیر دریا هم ستون آب را به بالا رانده و سونامی ایجاد می کند.
هنگامی که توده آب جابه جا شده،تحت تاثیر گرانش حرکت می کند تا مجددا به حالت تعادل خود برگردد و مانند موج های روی استخر، در اقیانوس پراکنده می شود،امواج تشکیل می شوند.
در سال 1950 کشف شد که سونامی های بزرگ که معتقد بودند در اثر زمین لغزش،عملکرد فورانهای آتشفشانی و برخورد شهابسنگها به وجود می آیند،همانطور که انرژی حاصل از آن آوارهای ریخته یا فوران به آبی که آوارها در آن ریخته منتقل می شود،به سرعت حجم زیادی از آب را جابه جا می کند.سونامی هایی که بر اثر این مکانیزمها تشکیل می شوند،برخلاف سونامی های گستره آرام که در اثر زمین لرزه ایجاد می شوند،به سرعت از بین رفته و چون منطقه کوچکی از دریا را تحت تاثیر قرار می دهند،به ندرت خطوط ساحلی دور از منطقه فشار را تحت تاثیر قرار می دهند.اما،این امواج می توانند به صورت محلی،امواج بسیار بزرگتری را ایجاد کنند مانند مگا سونامی خلیج لیبتویا که موجی حدود 150-50 متر را ایجاد کرد و 524 متر بالای کوههای محلی رسید.
ویژگیها:
تصور غلطی وجود دارد که سونامی ها،مانند امواج حاصل از باد یا امواج بادی(که هوا پشت آنهاست مثل امواجی که در جشن قرن نوزدهم وودکات ایجاد شدند)رفتار می کنند.در حقیقت،سونامی،به صورت سطح آب جدید و بالاتر درک شده است که به صورت طبقه یا طبقاتی از آب ظاهر می شود.لبه پیشرونده سونامی شبیه موج شکن است اما به طور متفاوتی رفتار می کنند. بالا آمدن سریع سطح آب دریا،همراه با وزن و فشار اقیانوس که در پشت آن است،نیروی بسیار بیشتری را ایجاد می کند.
اگر چه اغلب به سونامی،امواج مدی گفته می شود،اما سونامی شبیه گفته عموم که » موجی عادی و فقط بسیار بزرگتر« نیست.در عوض،بیشتر شبیه مدی پیشرونده بی پایان است که راهش را از اطراف و از میان هر سدی باز می کند.قسمت عمده خسارات،در اثر توده آب عظیمی ایجاد می شود که در پشت جبهه موج اولیه قرار دارد،به طوریکه ارتفاع دریا به سرعت بالا می آید و سیل ، مناطق ساحلی را به شدت فرا می گیرد. وزن خالص آب ، به اندازه ای است که اجسام موجود در مسیرش را ساییده و اغلب ساختمانها را روی پی شان می اندازد و زمین را تا سنگ بستر می شوید. اجسام بزرگ مثل کشتیها و تخته سنگها هم قبل از فرونشست سونامی ، چندین مایل به درون خشکی حمل می کند.
عملکرد سونامیها ، بسیار متفاوت با خیزآب است. سونامی ، پدیده ای است که در کل عمق اقیانوس ( اغلب به عمق چند کیلومتر ) حرکت می کند نه در سطح آن ، بنابراین سونامی درای انرژی بسیاری است که با سرعت بسیار زیادی منتشر می شود و می تواند با کاهش انرژی بسیار اندکی ، مسافتهای بسیار دور را در اقیانوس بپیماند. سونامی می تواند در فاصله هزاران کیلومتر از منشا ، موجب خسارات شود بنابراین ممکن است بین زمان تشکیل آن و زمان اثر گذاری آن روی ساحل ، چندین ساعت وقفه باشدو موج لرزه ای مدت زمانی طولانی بعد از اینکه در اثر رویدادی شکل گرفت،به ساحل برسد.اگر چه کاهش انرژی اندک است،اما همانطور که موج منتقل می شود،کل انرژی در محیطی بیشتر و بیشتر پراکنده می شود،بنابراین همانطور که توان فاصله از منشامعکوس می شود،انرژی هر فنر خطی در موج کاهش می یابد.این معادله دو بعدی قانون مربع معکوس در سه بعد است.
در آبهای آزاد،سونامی ها،دوره ای بسیار طولانی(زمان لازم برای اینکه قله موج بعدی،بعد از موج قبلی از یک نقطه بگذرد)،از چند دقیقه تا چند ساعت و طول موجی بسیار بلند،بیش از چند صد کیلومتر دارند(آنرا با امواجی که توسط باد ایجاد شده در ساحل دیده می شوند،مقایسه کنید که توسط طوفانهای دوردست ایجاد شده اندو به طور منظم،یک موج بعد از دیگری با دوره ای حدود 10 ثانیه و طول موج 150 متر در آن می چرخند).ارتفاع واقعی موج سونامی در آبهای آزاد،اغلب کمتر از یک متر است که اغلب برای افراد روی کشتی قابل تئجه نیست.انرژی سونامی،در کل ستون آب تا بستر دریا منتقل می شود برخلاف امواج سطحی که تنها به عمق 10 متری می رسند.
این امواج،با سرعت500 تا 1000 کیلومتر بر ساعت در اقیانوس حرکت می کنند. هنگامی که موج به خشکی نزدیک می شود،دریا کم عمق می شود و موج مسافت بیشتری را طی نمی کند بنابراین شروع به تجمع یافتن می کند.جبهه موج پرشیب تر و بلندتر می شود و فاصله میان قله های موج کم می شود.در حالی که شخص در سطح آبهای عمیق نمی تواند سونامی را ببیند،موج همانطور که به خطوط ساحلی نزدیک می شود فشرده شده و ارتفاع آن به 30 متر یا حتی بیشتر افزایش می یابد.فرآیند پرشیب شدن موج،شبیه شکافتن شلاق نوک تیزشونده است.همانطور که موج به سمت پایین می رود،انرژی در مواد کمترو کمتری قرار می گیرد و سپس هنگامیکه مواد انرژی را دریافت می کنند به شدت حرکت می کنند . هنگامی که نسبت میان عمق آب و طول موج آن خیلی کوچک باشد،موج،تبدیل به موج آبهای کم عمق می شودو از آنجایی که سونامی،طول موج بسیار بزرگی دارد(صدها کیلومتر)،حتی در آبهای عمیق اقیانوسهای آزاد هم به صورت موج آبهای کم عمق عمل می کند.موجهای آبهای کم عمق،با سرعتی معادل ریشه دوم حاصل ضرب شتاب گرانش(8/9 متر بر مجذور ثانیه)در عمق آب حرکت می کنند.مثلا ، در اقیانوس آرام،که عمق آب حدود 4000 متر است،سونامی با سرعت 200 متر بر ثانیه(720 کیلومتر بر ساعت یا 450 مایل در ساعت)حرکت می کنند و حتی در مسافتهای طولانی،کاهش انرژی اندک است.در عمق 40 متری آب،سرعت 20 متر بر ثانیه(حدود 72 کیلومتر بر ساعت یا 45 مایل بر ساعت)است که بسیار کمتر از سرعت موج در اقیانوسهای آزاد است اما سونامی،از محل منشا،به سمت خارج منتشر می شود،بنابراین سواحلی که در سایه خشکی های متاثر از سونامی قرار دارند،معمولا امن هستند.اما ممکن است امواج سونامی،در اطراف توده های خشکی،شکسته و پخش شوند(همانطور که در این انیمیشن سونامی اقیانوس هندنشان داده شده که امواج به سریلانکا و هند می رسند).به